موش کوچولو

کاش الان در کنارم بودی...

سلام عزیز دل مامان...خوبی؟؟؟؟   عزیز دلم امروز جمعه است و من خونه تنهام...   دلم خیلی کرفته عزیزم.. هیچ کس نیست که درکم کنه..کسی نیست   تادرد دلمو بفهمه و آرومم کنه..   جز تو...   تو هنوز اون بالا بالاهایی و من اینجا تنها روی زمین سرد و یخ... با این     همه فاصله فقط فکر کردن به تو و اومدن     به اینجا و حرف زدن با تو تسکین روحه خستم میشه...میدونی مامانم    گاهی شرایطی پیش میاد برای آدم    که ادم خیلی سر در گم میشه...خیلی احساس خلا و تنهایی میکنه...   ادم خیلی درد داره...خیلی غ...
7 تير 1392

بدون عنوان

سلام عزیزم...نازنینم امروز عید هست.. یک عید بزرگ و قشنگ ..امروز نیمه شعبان هست دلبندم... اومدم اینجا تا به عزیز دلم این عید و تبریک بگم... بگم مامانم عیدت مبارک... تو مال منی... از زمانی که خواستمت..از زمانی که دلم برات پر زد مال من شدی... مال من شدی و شدی همه فکر و ذهن من... همه زندگیه من... تو این روز قشنگ دعا میکنم این انتظار زودتر تموم شه و مندستمو به سمتت دراز کنم ... دوست دارم دلبندم...   ...
3 تير 1392

بدون عنوان

سلام به دلبندم... به عزیزکم که تا همیشه برام عزیز میمونه.... دلم برات تنگه مامانی...وجودم سرشار از نیازه به داشتنت دلبندم.... تحمل انتظار خیلی سخته نازنینم...اما اره ای نیست...برای راحتی تو عزیزم و خودم باید این انتظار سپری شه هر چند سخت و طاقت فرسا... عزیزم این تویی که همیشه برام میمونی... عشق ومحبت بین من و توست که تا همیشه موندگار هست.... تو میشی نور امیدی برام که هیچ وقت خاموش نخواهد شد ... گل قشنگم وقتی بیای مامان خیلی محکم و استوار میشه.... هیچ چیزی جزناراحتی توغم تو روزای سفید با تو بودن رو برام تلخ نمیکنه.. من تو رو برای خودم میخوام...فقط برای خودم... تا با اومدنت خستگی و غم مامان رو...
1 تير 1392

دل مامان خیلی گرفته

سلام عزیز دل مامان... اومدم اینجا تا از دردی که تو سینم هست برات بگم.از غمی که زندگی رو برام تلخ کرده بگم.... خیلی خستم عزیزم.احساس میکنم به آخر خط رسیدم... دو روز پیش بحث بدی بین من و بابا پیش اومد.عزیزم دلم شکست.... آخرین ذره های غرورم که تو این دو سال نگه داشته بودم ازبین رفت... از روز جمعه اومدم خونه مامانم.بابایی به هیچ عنوان خبری ازم نگرفته... نمیدونی عزیزم چه غمی تو دلم خونه کرده....نمیدونی چقدر بی قرارم.... کاش بودی عزیزم،بودی  و میشدی مرهم دل خستم میشدی امید و نشاط روزهای سیاهم.شاید اگه تو بودی هیچ وقت این روزا نمیرسیدن. عزیزم تو مثل یک فرشته پاکی...از من گنهکار خیلی به خدا نزدیکتر.... از خدا بخواه آرامش مام...
18 خرداد 1392

بدون عنوان

سلام عزیزکم... امروز دومین روزی هست که مامان داره برات منویسه ... وای عزیزم...نمیدونی از دیشب که شروع کردم به نوشتن چقدر خوشحالم ...دیگه ذهن و دلم پر از فکر و حرف نیست... دیشب وبلاگو به بابایی نشون دادم..خدا می دونه چی تو ذهنش گذشت ...   میدونی دلبندم اوایل که با بابایی ازدوا کرده بودم اصلا تمایل نداشتم نی نی داشته باشم...   اما الان جای خالیه تو عزیزم رو خیلی خوب حس میکنم ... خیلی وقت ها که میرم بیرون اینقدر دلم میخواد برات خرید کنم...اما مامانی نمیدونه که نی نی جونش قراراه دختملی باش ه یا پسملی.. . مامان از حالا خیلی داره فکر میکنه واست چه کار کنه..چه جوری تربییتت کنه... ...
1 خرداد 1392

سخن اول....

سلام عزیزم... گلم من پریسا مامانت هستم... خیلی وقته دلم هواتو کرده . ..اما تو هنوز تودل من نیمومدی گلم...میدونی عزیزم من فعلا شرایطش رو ندارم تو رو به این دنیا دعوت کنم. .. تصمیم دارم به امید خدا چند ماه دیگه دستم رو به سمتت دراز کنم عزیزم... کوچولوی نازم فکر نکنی که دوست ندارم یا نمیخوامت..نه نه اصلا اینجوری نیست.... همین الانشم خیلی ازم دوری اینقدر دلم تنگته که نگو عزیزم...اما نمیخوام سلامتیه تو و خودم رو به خطر بندازم... به خاطر همین تا مساعد شدن شرایطم همونجا..تو آسمونا پیش خداکه بهترین محفظ برای تو عزیزم هست بمون... اما به مامان قول بده...قول بده تا اومدم سراغت که بیارمت رو زمین پیش خودم زود بیای و م...
1 خرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به موش کوچولو می باشد